شاید
شاید با کمی محبت ،
اندکی مهربانی ،
وسر سوزنی احساس ،
بتوانیم قلبی را که شکسته ایم ، پیوند بزنیم !
اما چه کاریست ؟
شکستن و پیوند زدن...
شاید با کمی محبت ،
اندکی مهربانی ،
وسر سوزنی احساس ،
بتوانیم قلبی را که شکسته ایم ، پیوند بزنیم !
اما چه کاریست ؟
شکستن و پیوند زدن...
چقدر سخته توی خیالت ساعتها باهاش باشی و حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز یه سلام ، به زبونت نیاد .
چقدر سخته وقتی نیست گونه هات از اشک خیس بشن ولی مجبور باشی بخندی تا کسی نفهمه هنوزم دوسش داری .
چقدر سخته گل آرزوهاتو توی باغ دیگرون ببینی و توی خودت آروم و بی صدا بشکنی ، اونوقت زیر لب بگی : گل من باغچه ی نو مبارک...
دیشب به یاد بهار آن سال دلم سراغ تو را گرفت
سراغ قشنگترین اردیبهشت عمرم را ،
اردیبهشتی که میدانم هرگز تکرار نخواهد شد
و دیشب به یاد گل سرخی که به دستان من سپردی اشک ریختم
و تا سحرگاه رویاهایم را با تو قسمت کردم
زیر آن درخت ،
روی آن نیمکت ،
یاد آلوچه های سبز بخیر
دیشب غرق در رویاهایم بودم
که باز صدایی آشنا ولی غریبه
مرا از رویاهایم دور کرد
و من مثل هر روز
به تنهایی ام صبح بخیر گفتم...
لذتی که از بودن با تو در وجودم ریشه دوانده را
نمیتوانم با کسی بازگو کنم
چون قادر به درک تو نیستند ،
احساسی که در من برای اولین بار
با وجود تو بوجود آمده
قابل وصف نیست ،
تو را دوست دارم
چون با منی و در منی ،
تو را دوست دارم
چون بوی کسی میدهی...
با آنکه تنها آمدی و
در تنهایی بزرگ شدی ،
اما باور کن
قسمت تو تنهایی نیست...
پنجشنبه رو دوست دارم چون برام مقدسه
چون تو رو یادم میاره
جمعه واسه من رنگ دلواپسیه
شنبه روز روسیاهیه منه
روزی که چشمای من نتونست توی چشات نگاه کنه
یکشنبه ها روز ترس و دلهرست
دوشنبه روز نگاه تلخ تو
سه شنبه روزی که واست شدم یه رهگذر
چهارشنبه روزیه که تموم شد هر چی بین من و تو گذشته بود
عمر خوشبختیه من حتی یک هفته نبود...
تپش قلبی که نگران است و پشیمان
نبودن کنار کسی که به خاطرات پیوست
هستی که بر باد رفت و نابود شد
انتظار کسی که میدانی هرگز نخواهد آمد
یخبندان روزهای آفتابی ولی سرد
و یلدای شبهایی که بی حضور تو روشن خواهند شد
این است الفبای تنهایی من...